آیا تلویزیون تأثیرات بهسزایی در زندگی روزمرهی ما دارد؟ آیا در تغییر جوامع مؤثر است؟
اینها سؤالاتی است که ذهن جامعهشناسان و روانشناسان را مدتهاست درگیر کردهاست.
«تلویزیون تعیین میکند که مردم به چه چیزی فکر میکنند. کارهایی را که انجام میدهند از لحاظ روانشناختی کنترل میکند. میتواند مردم را مجبور کند به چیزهایی فکر کنند که فکر نمیکردند، و کارهایی انجام دهند که انجام نمیدادند.»
البته این نقل قولی است که نگاهی بدبینانه به تأثیر تلویزیون در جامعه دارد.
با توسعهی عظیم اقتصاد در طی سالهای اخیر، بیشتر مردم توانایی خرید تلویزیون برای خانههایشان را دارند.
در سال 1985 در بریتانیا، 98% خانوارها یک تلویزیون داشتند و 50% آنها، دو دستگاه و یا بیشتر داشتند.
یکی از عمدهترین فواید دسترسی مردم به تلویزیون این است که میتوانند اخبار بهروز دنیا را در راحتی و آرامش خانه دریافت کنند.
راه سوددهی بسیاری از تولیدکنندهها نیز تبلیغات از طریق تلویزیون است که بینندههای زیادی دارد و آنها را از وجود محصولشان آگاه میسازد.
قدرت تلویزیون بسیار بالاست.
جامعه چیزی را که منتشر شده منعکس میکند و تلویزیون همان ناشر است. بسیاری از افراد برنامهی روزمرهی خود را با برنامههای تلویزیونی مورد علاقهی خود تنظیم کردند.
خانوادهها بیشتر زمان خود را به تماشای تلویزیون میگذراندند و ارتباط بین اعضای خانواده نیز کمتر شد.
واضح است که کاهش ارتباط بین اعضای خانواده به اختلال در روابط آیندهی کودکان منجر شد.
اصولاً کودکان تصویری که میبینند را همچون یک واقعیت دریافت میکنند.
از این رو فرقی بین فیلم تلویزیونی و زندگی حقیقی قائل نیستند. این امر به خودی خود میتواند منجر به مشکلات رفتاری عدیدهای گردد.
حال آنکه از جذابیتهای تلویزیون نیز نمیتوان چشمپوشی کرد.