امروزه جهان پيرامون مابا شتاب در حال تغيير است.
تغييردرمحصولات، فن آوري، در علم و…و بهطوركلي تغيير در همه چيز.
شركتهایي كه سالها جلودار صنعت بوده اند، اكنون مشاهده ميكنند كه محصولاتي مشابه آنچه آنها توليد نمودهاند به بازار عرضه شده و
بهعبارتي رقابت درتمامي عرصههاي توليد محصول و ارائه خدمت در مقياس ملي و جهاني مطرح است.
افزايش هزينههاي سرمايهگذاري و بهره برداري، تغييرات سريع در نيازهاي مصرف كنندگان و تغييرات دائمي در قيمتها و خدمات، ارزش زماني پول، منجر به بهكارگيري شيوههاي علمي جهت تحقق سود گرديده است.
در چنين شرايطي شركتهايي كه داراي ايدههاي جديد، سرعت بالاو انعطافپذيري لازم باشند پيشتاز خواهند بود.
ساير شركتها نيز براي حيات سازماني ناگزير به تغيير هستند.
البته زنده ماندن كافي نيست بلكه بايد رشد و توسعه را نيز مدنظر داشت.
بهعبارتي بهمنظور نيل به تعالی، بايد براي كامل بودن هدفگذاري كرد.
بدين منظور لازم است سازمانها بطور توأم به ارتقاء بهرهوري خود از طريق افزايش كارایي واثربخشي توجه نمايند، بهعبارتي با توجه به رقابت فشرده در دنياي تجارت و كمبود منابع و افزايش دانش، سازمانها ملزم گرديدهاند با هزينه كمتر و كيفيت بالاتر كار كنند و اين تفكر موجب پيدايش مهندسي ارزش گرديد.
منشاء اين روش به جنگ دوم جهاني بازميگردد. لكن مهندسي ارزش توسط «لارونس ميلز» بسط يافته است.
مهندسي ارزش يك رويكرد مديريتي ساختار يافته و بسيار قدرتمند است كه براي اصلاح و بهبود سيستمها مورد استفاده قرار ميگيرد و در اين رويكرد مديريتي عقيده بر اين است كه هميشه يك راه بهتر و مؤثرتري براي انجام كارها وجود دارد.
ما بايد سعي كنيم كه اين راه را دركليه مراحل طراحي، مشخصات فني، ساخت، خريد، بسته بندي، حمل و نقل، فروش، خدمات و غيره پيدا كنيم و بتوانيم بيشترين ارزش را براي پول (هزينه ) صرف شده ايجاد نماييم.
لارنس مايلز، مبتكر روش مهندسي ارزش ميگويد:
«مهندسي ارزش ديدگاهي خلاق، كاركردگرا و سازمان يافته، با هدف شناسايي كارآمد هزينههاي غير ضروري است،
يعني هزينههايي كه نه به كيفيت، نه به بهرهبرداري، نه به عمر مفيد، نه به زيبايي ظاهري و نه به مشخصات درخواستي كارفرما مربوط مي شود.»