در اوایل دهه 1860 کارگران برای کاستن ساعت کاری بدون کاهش حقوق مبارزه کردند ولی تا اواخر دهه 1880 موفق نشدند.
این اعلامیه بدون رضایت کارفرمایان و به درخواست طبقه کارگر بود.
در این زمان سوسیالیسم ایدهی تازه و جذابی برای کارگران بود.
کارگرانی که تا به آن روز کاپیتالیسمی را دیده بودند که منافع آن صرفاً متوجه رؤسایی بود که سود خود را به جان کارگران ترجیح میدادند.
در شرایطی که هزاران زن و مرد و کودک در محل کار جان خود را از دست میدادند، سوسیالیسم یک انتخاب دیگر را به کارگران پیشنهاد میداد.
تنوع سازمانهای سوسیالیستی در اواخر قرن نوزدهم افزایش یافت.
در واقع برگزیده شدن بسیاری از سوسیالیستها در دفاتر دولتی با حمایت طرفداران میسر شد.
اما مجدداً بسیاری از این سوسیالیستها از طریق فرآیند سیاسی متلاشی شدند، که این جریان به وضوح تحت کنترل تجارت بزرگ و ماشین سیاسی دو حزبی بود.
هزاران نفر از مردم آرمانهای آنارشیسم را پذیرفتند که هدف آن پایان دادن به تمام ساختارهای سلسلهمراتبی (از جمله دولت)، تأکید بر صنعت تحت کنترل کارگری و ارزش عمل مستقیم بر فرآیند سیاسی بوروکراتیک بود.
نادرست است اگر بگوییم اتحادیههای کارگری توسط آنارشیستها و سوسیالیستها گرفته شدند، بلکه آنارشیستها و سوسیالیستها اتحادیههای کارگری را تشکیل دادند.
در کنوانسیون ملی شیکاگو، که در سال 1884 برگزار شد، فدراسیون اتحادیههای کارگری سازمانیافته (که بعدها به فدراسیون کارگری آمریکا تبدیل شد)، اعلام کرد که
بیش از صد سال از روز اول مه میگذرد. تاریخ چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارد.
